تبليغاتX
عشاق زمانه

عشاق زمانه

هرچه نمی خواهد دل سنگت: پرتاب کن

اونيكه ميگفت جونش به جونت بنده حالا داره به گريه هات ميخنده  .....  اوني كه مي گفت بدون تو ميميره دروغ ميگه دلش جنس كويره دروغ ميگه تو گوش نده به حرفاش نگو هنوز ميخواي بموني باهاش خيال نكن بدون اون ميميري بزار بره نباشه جون ميگيري

+نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت20:40توسط هادی طاهری | |

دير گاهيست كه تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است بازهم قسمت غم ها شده ام

 

دگر آيينه ز من بي خبر است كه اسير شب يلدا شده ام من كه بي تاب شقايق بودم همدم سردي يخ ها شده ام كاش

 

چشمان مرا خاك كنيد تا نبينم كه چه تنها شده ام....

+نوشته شده در یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت13:45توسط هادی طاهری | |

حالا که پول نفت سر سفرها مون هست همون رو بخوریم و خدا رو شکر کنیم دیگه چه کار به بنزین داریم

 

اصلا بنزین ندن . ما ایرانی ها که همه چیز می سازیم ( داروی ایدز - داروی سرطان - نیروگاه هسته ای ....)

 

خوب یک ماشین هم میسازیم که با صلوات کار کنه . اینجوری هم پول بنزین نمیدیم هم پاداش اخروی میگیریم

 

+نوشته شده در یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت13:43توسط هادی طاهری | |

 

از خدا پرسيدم:خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟ خدا جوب داد:گذشته ات را بدون هيچ

 

تاسفي بپذير،با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس براي آينده آماده شو.ايمان را نگهدار

 

و ترس را به گوشه اي انداز .شک هايت را باور نکن و هيچگاه به باورهايت شک نکن.زندگي

 

شگفت انگيز است فقط اگربدانيد که چطور زندگي کني

+نوشته شده در یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت13:38توسط هادی طاهری | |

وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها ميكند پرهايش سفيد ميماند، ولي قلبش سياه ميشود....

 

دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است-

+نوشته شده در یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت13:35توسط هادی طاهری | |

سلام  بچه ها من دوباره اومدم  ولی ....... ببخشید که نبودم

+نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت20:10توسط هادی طاهری | |

 از من نپرس چقدر دوستت دارم اينجا در قلب من حد و مرزي براي حضور تو نيست به من نگو که چگونه بي تو زيستن را تمرين کنم مگر ماهي بيرون از آب ميتواند نفس بکشد مگر مي شود هوا را از زندگيم برداري و من زنده بمانم بگو معني تمرين چيست ؟ بريدن از چه چيز را تمرين کنم ؟ بريدن از خودم را ؟ مگر هميشه نگفتم که تو هم پاره اي از تن مني

 

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت13:3توسط هادی طاهری | |

آينده:
يـك زن تــا زمانيكه ازدواج نكرده نگران آينده است. يك مرد
تا زمانيـكـه ازدواج نـــكرده هــــرگز نگران آينده نخواهد بود.

موفقيت:
يــك مرد موفق كسي است كه بيشتر از آنچه هـمــسرش
خرج ميكند درآمد داشته باشد. يك زن موفق كسي است
كه بتواند چنين مردي را پيدا كند.

ازدواج:
يك زن به اميد اينكه شوهرش تغيير كند با او ازدواج ميكند،
ولي تغيير نميكند. يك مــرد به اين اميد با همسرش ازدواج
ميكند كه تغيير نكند، ولي تغيير ميكند.

روابط:
اول از همه، يك مرد يك رابطه را يك رابطه بحساب نمي آورد. وقتي رابطه اي تمام ميشود، زن شروع به گريه نموده و سفره دلش را براي دوستان دخترش ميگشايد و نيز شعري با عنوان "همه مردها نادانند" مي سرايد. سپس به ادامه زندگيش ميپردازد. مرد هنگام جدايي اندكي مشكلاتش بيشتر است. 6 ماه پس از جدايي ساعت 3 نيمه شب يك پنجشنبه، تلفن ميزند و ميگويد: "فقط ميخواستم بدوني كه زندگيمو از بين بردي، هيچوت نمي بخشمت، ازت متنفرم، تو يه ديوانه اي، ولي ميخوام بدوني باز هم يه فرصتي برامون باقي مونده." نام اين كار تماس تلفني "ازت متنفرم/عاشقتم" است كه 99 درصد مردان حداقل يك بار آنرا انجام ميدهند. برخي كلاسهاي مشاوره اي مخصوص مردان براي رها شدن از اين نياز تشكيل ميشود كه معمولا تاثيري در بر ندارند.

بلوغ:
زنان بسيار سريعتر از مردان بالغ ميشوند. اغلب دختران 17 ساله ميتوانند مانند يك انسان بالغ رفتار كنند. اغلب پسران 17 ساله هنوز در عالم كودكانه بسر برده و رفتارهاي ناپخته دارند. به همين دليل است كه اكثر دوستي هاي دوران دبيرستان به ندرت سرانجام پيدا ميكنند.

فيلم كمدي:
فرض كنيد چند زن و مرد در اتاقي نشته اند و ناگهان سريال نقطه چين شروع مي شود. مردها فورا هيجان زده شده و شروع به خنده و همهمه ميكنند، و حتي ممكن است اداي بامشاد را نيز درآورند. زنان چشمانشان را برگردانده و با گله و شكايت منتظر تمام شدنش ميشوند.

دست خط:
مردها زياد به دكوراسيون دست خطشان اهميت نميدهند. آنها از روش "خرچنگ غورباقه" استفاده ميكنند. زنان از قلم هاي خوشبو و رنگارنگ استفاده كرده و به "ي" ها و "ن" ها قوس زيبايي ميدهند. خواندن متني كه توسط يك زن نوشته شده، رنجي شاهانه است. حتي وقتي مي خواهد تركتان كند، در انتهاي يادداشت يك شكلك در انتها آن ميكشد.

حمام:
يك مرد حداكثر 6 قلم جنس در حمام خود داد - مسواك، خمير دندان، خمير اصلاح، خود تراش، يك قالب صابون و يك حوله. در حمام متعلق به يك زن معمولي بطور متوسط 437 قلم جنس وجود دارد. يك مرد قادر نخواهد بود اغلب اين اقلام را شناسايي كند.

خواروبار: 
يك زن ليستي از جنسهاي مورد نيازش را تهيه نموده و براي خريدن آنها به فروشگاه ميرود. يك مرد آنقدر صبر ميكند تا محتويات يخچال ته بكشد و سيب زميني ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ خريد ميرود. او هر چيزي را كه خوب بنظر برسر مي خرد.

بيرون رفتن:
وقتي مردي ميگويد كه براي بيرون رفتن حاظر است، يعني براي بيرون رفتن حاظر است. وقتي زني ميگويد كه براي بيرون رفتن حاظر است، يعني 4 ساعت بعد وقتي آرايشش تمام شد، آماده خواهد بود.

گربه:
زنان عاشق گربه هستند. مردان ميگويند گربه ها را دوست دارند، اما در نبود زنان با لگد آنها را به بيرون پرتاب ميكنند.

آينه:
مردها خودبين و مغرور هستند، آنها خودشان را در آينه چك ميكنند. زنان بامزه اند، آنها تصوير خود را در هر سطح صيقلي بازديد ميكنند -- آينه، قاشق، پنجره هاي فروشگاه، برشته كننده ها، سر طاس آقاي زلفيان...

تلفن:
مردان تلفن را به عنوان يك وسيله ارتباطي براي ارسال پيامهاي كوتاه و ضروري به ديگران در نظر ميگيرند. يك زن و دوستش مي توانند به مدت دو هفته با هم باشند و بعد از جدا شدن و رسيدن به خانه، تلفن را برداشته و به مدت سه ساعت ديگر با هم شروع به صحبت كنند.

آدرس يابي:
وقتي يك زن در حال رانندگي احساس ميكند كه راه را گم كرده، كنار يك فروشگاه توقف كرده و از كسي كه وارد است آدرس صحيح را ميپرسد. مردان اين را به نشانه ضعف ميدانند. آنها هرگز براي پرسيدن آدرس نمي ايستند و به مدت دو ساعت به دور خودشان ميچرخند و چيزهايي شبيه اين ميگويند: "فكر كنم يه راه بهتر پيدا كردم،" و "ميدونم كه بايد همين نزديكي باشه، اون مغازه طلا فروشي رو ميشناسم."

پذيرش اشتباه:
زنان بعضي اوقات قبول ميكنند كه اشتباه كردند. آخرين مردي كه اشتباهش را پذيرفته 25 قرن پيش از دنيا رفته است.

فرزند:
يك زن همه چيز را در مورد فرزندش مي داند: قرارهاي دكتر، مسابقات فوتبال، دوستان نزديك و صميمي، قرارهاي رمانتيك، غذاهاي مورد علاقه، اسرار، آرزوها و روياها. يك مرد بطور سربسته و مبهم فقط ميداند برخي افراد كم سن و سال هم در خانه زندگي ميكنند.

لباس شيك پوشيدن:
يك زن براي رفتن به خريد، آب دادن به گلهاي باغچه، بيرون گذاشتن سطل زباله و گرفتن بسته پستي لباس شيك مي پوشد. يك مرد فقط هنگام رفتن به عروسي و يا مراسم ترحيم لباس رسمي برتن ميكند.

شستن لباسها:
زنان هر چند روز يك بار لباسهايشان را ميشويند. مردها تك تك لباس هاي موجود در كمد، حتي روپوش و اونيفرم جراحي هشت سال پيش خود را مي پوشند و هنگاميكه لباس تميزي باقي نماند، يك لباس كثيف بر تن نموده و كوه ايجاد شده از لباسهاي چرك خود را با آژانس به خشك شويي منتقل ميكنند.

عروسي:
هنگام ياد كردن از عروسي ها، زنان در مورد "مراسم جشن" صحبت ميكنند، مردان درباره "ميهماني هاي دوران مجردي."

اسباب بازي:
دختران كوچك عاشق عروسك بازي هستند و وقتي به سن 11 يا 12 سالگي ميرسند علاقه شان را از دست ميدهند. مردان هيچگاه از فكر اسباب بازي رها نميشوند. با بالا رفتن سن آنها اسباب بازي هايشان نيز گران قيمت تر و پيچيده تر ميشوند. نمونه هاي از اسباب بازيهاي مردان: تلويزيون هاي مينياتوري و كوچك، تلفنهاي اتومبيل، مخلوط كن و آب ميوه گيري، اكولايزرهاي گرافيكي، آدم آهني هاي كنترلي، گيمهاي ويدئويي، هر چيزي كه روشن و خاموش شده، سر و صدا كند و حداقل براي كار كردن به شش باتري نياز داشته باشد.

گل و گياه:
يك زن از شوهرش ميخواهد وقتي مسافرت است به گل ها آب دهد. مرد به گلها آب ميدهد. زن پنج روز بعد به خانه اي پر از گلها و گياهان پژمرده برميگردد. كسي نميداند چرا اين اتفاق افتاده است.

سبيل:
بعضي از مردان مانند هركول پوآرو با سيبيل خوش تيپ ميشوند. هيچ زني وجود ندارد كه با سبيل زيبا بنظر برسد.

اسامي مستعار:
اگر سارا، نازنين، عسل و رويا با هم بيرون بروند، همديگر را سارا، نازنين، عسل و رويا صدا خواهند زند. اگر بابك، سامان، آرش و مهرداد با هم بيرون بروند، همديگر را گودزيلا، بادام زميني، تانكر و لاك پشت صدا خواهند زد.

پرداخت صورتحساب ميز:
وقتي صورتحساب را مي آورند، با اينكه كلا 15هزار تومان شده، بابك، سامان، آرش و مهرداد هر كدام 10 هزار تومان روي ميز ميگذارند.  وقتي دختران صورتحساب را دريافت ميكنند، ماشين حسابهاي جيبي خود را بيرون مي آورند.

پول:
يك مرد 2000 هزار تومان براي يك جنس 1000 توماني مورد نيازش مي پردازد. يك زن 1000 تومان براي يك جنس 2000 توماني كه نيازي به آن ندارد مي پردازد.

بگو مگوها:
حرف آخر را در جر و بحث ها زنان ميزنند. هر چيزي كه يك مرد بعد از آن بگويد، شروع يك بگو مگوي ديگر خواهد بود.

 

+نوشته شده در یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت17:14توسط هادی طاهری | |

سربازي‌ بود كه‌ وقتي‌ به‌ حمام‌ مي‌رفت‌، به‌ هنگام‌ بازگشت‌ مي‌گفت‌: فلان‌ رخت‌ من‌ گم‌ شده‌ و يا فلان‌ چيز غيبش‌ زده‌ است‌، يا آن‌ را پيدا كن‌ يا تاوانش‌ را بده‌ و... بالاخره‌ دعوايي‌ راه‌ مي‌انداخت‌ در آخر مزد حمامي‌ يا مبلغ‌ اصلاح‌ سر را نمي‌داد و بيرون‌ مي‌رفت‌. همة‌ حمام‌داران‌ او را مي‌شناختند و به‌ هيچ‌ حمامي‌ راهش‌ نمي‌دادند. سرباز بيچاره‌ به‌ حمام‌ رفت‌ و به‌ حمامي‌ قول‌ داد كه‌ ديگر به‌ مردم‌ تهمت‌ نزند و اجرت‌ حمام‌ و سرتراش‌ را بدهد و در اين‌ بين‌ چند نفر هم‌ شاهد بودند. وقتي‌ لُنگ‌ بست‌ و به‌ حمام‌ رفت‌، حمامي‌ لنگ‌دار را صدا كرد تا همة‌ لباس‌هاي‌ سرباز را پنهان‌ كند و فقط‌ كَمَر خنجر و كمر شمشير او را باقي‌ گذاشت‌. وقتي‌ از حمام‌ بيرون‌ آمد، ديد كه‌ هيچ‌ كدام‌ از لباس‌هايش‌ نيست‌. به‌ خاطر قولي‌ كه‌ داده‌ بود امكان‌ سخن‌ گفتن‌ هم‌ نداشت‌. چرا كه‌ شاهدان‌ حاضر بودند، لنگ‌دار، لنگ‌ را از بدن‌ او برداشت‌ و او برهنه‌ مادرزاد شد. به‌ ناچار كمر شمشير را بر كمر بست‌ و به‌ حمامي‌ گفت‌ من‌ هيچ‌ چيز نمي‌گويم‌ ولي‌ خودت‌ انصاف‌ بده‌، من‌ به‌ اين‌ شكل‌ به‌ حمام‌ آمده‌ بودم‌؟ حمامي‌ و حاضران‌ خنديدند و لباس‌ها را به‌ او پس‌ دادند و حمامي‌ به‌ او گفت‌: مي‌تواند هفته‌اي‌ يك‌ بار به‌ حمام‌ بيايد و مزد ندهد

+نوشته شده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت12:45توسط هادی طاهری | |


روزي‌ جعفربن‌ يحيي‌بن‌ خالد برمكي‌ در صحرايي‌ در كنار هارون‌الرشيد شتر

 

مي‌راند، ناگهان‌ يك‌ قطار شتر با بار طلا جلو آمد، هارون‌الرشيد پرسيد كه‌ اين‌ گنجينه‌ از كجا مي‌آيد؟ گفتند: هديه‌اي‌ است‌ كه‌ علي‌بن‌ عيسي‌ از ولايت‌ خراسان‌ فرستاده‌ است‌ - آن‌ زمان‌ هارون‌، علي‌بن‌ عيسي‌ را والي‌ خراسان‌ كرده‌ و فضل‌بن‌ يحيي‌ برادر جعفر را عزل‌ كرده‌ بود - هارون‌ رو به‌ جعفر كرد و با سرزنش‌ گفت‌: اين‌ مال‌ در زمان‌ حكومت‌ برادرت‌ كجا بود؟ جعفر گفت‌: در كيسه‌هاي‌ صاحبان‌ اين‌ مال‌.

+نوشته شده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت12:44توسط هادی طاهری | |

    چرا پيامبر همسران متعددى برگزيده است؟ به راستى آيا آن گونه كه برخى از مستشرقين تبليغ مى‏كنند، آن حضرت مردى زنباره بوده است؟ اگر چنين نيست، راز و رمز تعدد ازدواج‏هاى آن حضرت چيست؟
    
    ازدواج نه تنها به طور طبيعى ارضاى غرايز جنسى را در پى دارد و شكوفايى بسيارى از استعدادهاى آدمى در پرتو آن صورت مى‏پذيرد . برابر آيات قرآنى، جهان ماده بر اساس نظام زوجيت و مشاركت و پيوند مذكر و مؤنث‏شكل گرفته‏1 و حيات انسان و تداوم نسل او نيز در پرتو ازدواج ميسر شده است . 2 بدين‏سان ازدواج برترين گزينه طبيعى براى دستيابى به رشد و تكامل صحيح انسانى است .
    
    تاريخ زندگى بشر در امر پيوند مرد و زن، چگونگى آن، شاهد فراز و نشيب‏هاى شگرفى بوده است; از ديرباز واقعيت‏هاى طبيعى همچون بلوغ ديرتر مردان و افزايش تعداد زنان مهياى ازدواج و پايان يافتن زودتر سن بارورى در زنان و ضرورت‏هاى اجتماعى همچون كشته شدن مردان جوان در حوادث مختلفى همانند جنگ و نظاير آن و بر جاى ماندن زنان بيوه، چند همسرى را در عرصه تاريخ زندگى آدميان رقم زده است; ولى ديدگاه‏هاى مكاتب و فلسفه‏هاى مختلف در زوال، فزونى، گسترش، كاهش يا محدود ساختن چند همسرى تاثير بسيار داشته است .
    
    اسلام به عنوان واپسين دين الاهى در زمانى طلوع كرد كه تعدد زوجات، به صورت نامحدود و به شكل غير منضبط، در ميان اعراب رواج داشت . قرآن كريم به دليل ضرورت‏هاى طبيعى و اجتماعى اصل چند همسرى را به كلى مردود ندانست ولى از يك سو با محدود ساختن آن از نظر تعداد به چهار همسر، گام مهمى در اصلاح و سامان‏دهى وضعيت نامطلوب متداول آن دوران برداشت; و از سوى ديگر با مشروط ساختن تعدد زوجات به رعايت عدالت‏به صراحت اعلام كرد: اگر بيم داريد كه به عدالت رفتار نكنيد، تنها يك تن را به همسرى برگزينيد .3
    
    اكنون اين پرسش مطرح مى‏گردد كه چرا پيامبر از اين محدوديت مستثنا شده، همسران زيادترى برگزيد؟ به راستى آيا علاقه جنسى موجب تعدد ازدواج آن حضرت شده است‏يا حقيقت چيز ديگرى است؟
    
    نخست تعداد همسران، تاريخ و چگونگى ازدواج آنان با پيامبر را به صورت مختصر مورد بررسى قرار مى‏دهيم:
    
    پيامبر در طول زندگى خويش با يازده تن ازدواج كرده است:
    
    1 . حضرت خديجه: نخستين همسر پيامبر، خديجه بنت‏خويلد است كه آن حضرت در 15 سال قبل از بعثت در سن 25 سالگى با وى ازدواج كرد . در حالى كه در آن روز، خديجه 40 سال داشت، يعنى 15 سال از پيامبر بزرگ‏تر بود و قبل از پيامبر نيز دو بار ازدواج كرده بود . نخست‏به همسرى ابى هاله در آمد كه از او دو فرزند به نام‏هاى هاله و هند داشت و پس از وفات او با عتيق بن عائذ مخزومى ازدواج كرد كه اين پيوند نيز پس از مدتى به جدايى انجاميد . 4 برابر برخى از منابع، خديجه از همسر دومش نيز فرزندى به نام جاريه داشته است .5
    
    حضرت خديجه، 25 سال يگانه همسر پيامبر بود و از آن‏حضرت صاحب فرزندانى به نام طيب، طاهر، زينب، ام كلثوم، رقيه و حضرت فاطمه (س) گرديد . حضرت خديجه در سال دهم بعثت، سه سال قبل از هجرت (عام الحزن) در سن 65 سالگى در مكه از دنيا رفت . در آن هنگام پيامبر 50 سال داشت .
    
    2 . پس از رحلت‏حضرت خديجه، پيامبر تا يك سال براى خود همسرى برنگزيد تا آن كه به پيشنهاد خوله همسر عثمان بن مظعون، با سوده بنت زمعه ازدواج كرد . سوده قبلا همسر پسر عم خود سكران بن عمرو بود و از او پسرى به نام عبدالرحمان داشت . او و همسرش از هجرت‏كنندگان به حبشه بودند . همسرش در حبشه يا پس از بازگشت از دنيا رفت . ازدواج پيامبر با چنان زن سالخورده‏اى تعجب مكيان را برانگيخت . سالخوردگى وى به گونه‏اى بود كه او چند سال پس از ازدواج پيامبر با عايشه، حق همخوابگى خود را به عايشه بخشيد . گفتنى است كه پيامبر در سن 51 سالگى با او ازدواج كرد و سوده تا دو سال بعد تنها همسر پيامبر بود .
    
    3 . عايشه دختر ابى بكر بن ابى قحافه: پيامبر او را كه دخترى باكره بود، به پيشنهاد خوله قبل از هجرت در مكه به عقد خود در آورد; ولى پس از هجرت به مدينه، در سال اول هجرى با او عروسى كرد . سن عايشه را هنگام عقد به اختلاف 67 و 17 سال‏7 ذكر كرده‏اند . در نتيجه وى هنگام عروسى 9 يا 19 سال داشته است . او در سال 57 هجرى در مدينه در گذشت .
    
    4 . حفصه دختر عمر بن خطاب: وى نخست همسر خنيس بن حذافة از صحابه پيامبر بود كه پس از بازگشت از حبشه به مدينه مهاجرت كرد و در جنگ بدر و احد نيز شركت جست و بر اثر جراحت جنگ احد در مدينه در گذشت . در آن زمان بيوگى حفصه كه زنى جوان بود، ناراحتى و حتى بى‏قرارى عمر را برانگيخت . به گونه‏اى كه وى غم و اندوه خود در مورد دختر جوانش را با ابابكر و عثمان و پيامبر در ميان گذاشت . پيامبر در شعبان سال سوم هجرت (56 سالگى) با حفصه ازدواج كرد . در آن زمان سوده و عايشه نيز همسر پيامبر بودند .
    
    5 . زينب بنت‏خزيمه: او در ابتدا همسر طفيل بن حارث بود كه پس از جدايى از او همسر برادر طفيل، عبيدة بن حارث گرديد كه به شهادت رسيد . برابر برخى از منابع، پس از شهادت عبيده به همسرى عبدالله بن جحش در آمد كه در جنگ احد وى نيز به شهادت رسيد . زينب در سال سوم هجرى (56 سالگى پيامبر) به همسرى آن حضرت در آمد و تنها سه ماه و برابر روايت ديگر، تنها هشت ماه همسر پيامبر بود; زيرا وى در همان سال در گذشت . 8
    
    6 . ام سلمه هند دختر ابى اميه: او نخست همسر ابوسلمه عبدالله بن عبدالاسد پسر عمه پيامبر بود و همراه شوهرش به حبشه مهاجرت كرد و سلمه را در آن جا به دنيا آورد . وى پس از بيعت عقبه، با همسرش به مدينه هجرت كرد و داراى سه فرزند ديگر شد . همسرش در جنگ بدر و احد شركت جست و زخمى گرديد . وى پس از بازگشت از سريه قطن به دليل تشديد جراحات پيشين خود وفات كرد . پيامبر در سال چهارم هجرى (57 سالگى) ام سلمه را به همسرى خود برگزيد و او را در خانه‏اى كه قبلا در اختيار زينب بنت‏خزيمه بود، جاى داد .
    
    7 . زينب دختر جحش: وى كه دختر عمه پيامبر بود، نخست‏به اشارت رسول خدا به همسرى زيد بن حارثه فرزند خوانده آن حضرت در آمد ولى بدان جهت كه زيد در ابتدا غلامى آزاد شده و تندخو نيز بود و زينب خود را از خانواده اصيل قريش مى‏دانست، اين پيوند به رغم توصيه‏هاى مكرر پيامبر به طلاق و جدايى انجاميد . ازدواج با همسر غلام آزادشده خود، در عرف آن روز ناپسند و مخالف شان پيامبر بود، ولى برابر آيات 37 و 38 سوره احزاب به دستور خداوند انجام گرفت تا سنت غلط و جاافتاده عرب جاهلى را به صورت عملى در هم ريزد . اين ازدواج در سال پنجم هجرى در 58 سالگى پيامبر صورت گرفت . 9
    
    8 . صفيه دختر حى بن اخطب سر كرده يهوديان بنى نضير: وى نخست‏به همسرى سلام بن ابى الحقيق در آمد و پس از وى، همسر كنانة ابن ابى الحقيق كه هر دو از شاعران يهود بودند، گرديد . در جنگ خيبر، كنانه كشته شد و صفيه به اسارت مسلمانان در آمد . رفتار توام با متانت صفيه به هنگام عبور از كنار عرصه نبرد، پيامبر را بر آن داشت، براى دلجويى، رداى خود را بر او افكند و مسلمانان را براى عبور دادن اسيران از كنار صحنه نبرد توبيخ كند . 10 پس از آن، پيامبر او را آزاد كرد و چون وى به اسلام گراييد، با تعبير هل لك فى، از وى پرسيد: آيا مرا براى همسرى خود مى‏پسندى؟ و چون او پاسخ داد: قد كنت اتمنى ذلك فى الشرك فكيف اذا امكننى‏الله عنه فى الاسلام؟! من چنين افتخارى حتى آن گاه كه يهودى بودم آرزو مى‏كردم، پس چگونه اكنون كه به اسلام گرويده‏ام مشتاق نباشم؟! ! پيامبر او را به عقد خود درآورد . اين ازدواج در سال هفتم هجرى در سن 60 سالگى پيامبر صورت پذيرفت . صفيه در سال 50 هجرى در مدينه در گذشت .
    
    9 . جويريه دختر حارث بن ابى ضرار سر كرده يهوديان بنى مصطلق: وى از اسيران غزوه بود كه سهم ثابت‏بن قيس بن شماس گرديد و بلافاصله براى آزادى خويش با وى قرارداد مكاتبه منعقد كرد و نزد پيامبر آمد و از او خواست وى را در آزاد شدن از اين محنت كمك كند . پيامبر بهاى وى را به ثابت‏بن قيس پرداخت . آن گاه وى را به ازدواج خود در آورد . 11 با انتشار خبر اين پيوند، مردم ديگر اسيران يهودى را خويشاوندان پيامبر خوانده، بيش از صد نفر از اسيران بنى‏مصطلق را آزاد كردند . برابر روايت ديگر، پدرش نزد پيامبر آمد و گفت: همانند دختر من نبايد اسير و كنيز تلقى گردد! ! پيامبر در پاسخ به درخواست پدر با وى ازدواج كرد، با اين ازدواج، پدر و دو برادرش و جمعى از خويشاوندان وى نيز به اسلام گرويدند . 12
    
    10 . ميمونه دختر حارث خواهر ام الفضل همسر عباس: وى قبل از اسلام همسر مسعود بن عمرو ثقفى بود . اگر چه شوهرش از مشركان بود، خود وى به دليل رفت و آمد به خانه عباس به اسلام متمايل گرديد . وى كه از خبر پيروزى سپاه اسلام در خيبر خوشحال گشته بود، چون به خانه آمد، شوهرش را محزون يافت . شوهر اين شادمانى را بر نتافت و از وى جدا شد . چون از وى جدا شد، به همسرى حويطب ابن عبد العزى در آمد . چون شوهرش از دنيا رفت، ميمونه ناگزير به خانه خواهر آمد و در آن‏جا اقامت گزيد . در سال 7 هجرى كه پس از صلح حديبيه در (سال ششم هجرى) پيامبر براى اداى مناسك حج‏سه روز به مكه آمد، وى از طريق خواهرش، عباس را واسطه قرار داد و خود را به پيامبر بخشيد . قرآن اقدام ميمونه را چنين گزازش نموده است: وامراة مؤمنه ان وهبت نفسها للنبى . . 13 پيامبر كه منتظر فرصتى بود تا بيشتر در مكه بماند و دل مشركان را به دست آورد، بلافاصله پذيرفت و در خواست كرد تا جشن عروسى بر پا شده، وليمه‏اى داده شود; ولى مشركان به استناد مهلت‏سه روزه قرارداد نپذيرفتند و گفتند ما را به غذاى تو نيازى نيست . 14 پيامبر نيز به ناچار مكه را ترك گفت .
    
    11 . ام حبيبه: رمله دختر ابى سفيان . وى نخست‏به همسرى عبيدالله بن جحش در آمد و به‏رغم آن كه پدر و شوهر اين زن، از سر كردگان كفر بودند، آن دو به اسلام گرويدند و به حبشه مهاجرت كردند و در حبشه صاحب دخترى به نام حبيبه شدند . در حبشه، عبيدالله بن حجش مرتد گرديد و كوشيد تا ام‏حبيبه را نيز به ارتداد بكشاند; ولى ام‏حبيبه پايدارى ورزيد . با مرگ همسرش، وى به ناچار با تنها دخترش در ديار غربت‏باقى ماند; نه امكان بازگشت نزد خانواده خويش داشت و نه پناهگاهى از خانواده همسر . در اين هنگام، پيامبر نماينده‏اى نزد نجاشى فرستاد و از طريق وى او را خواستگارى نمود . در جلسه‏اى با حضور مسلمانان مهاجر حبشه ، نجاشى به وكالت از پيامبر و خالد بن سعيد بن عاص به وكالت از ام حبيبه عقد جارى گرديد . پس از فتح خيبر كه مهاجرين از حبشه بازگشتند، در سال ششم يا هفتم هجرت وى نيز به مدينه آمد و در خانه پيامبر اقامت‏يافت .
    
    علاوه بر همسران فوق، در سال ششم هجرت نيز فرمانرواى مصر، مقوقس، در پاسخ به نامه فراخوان پيامبر اسلام را نپذيرفت، اما كنيزى به نام ماريه به وى اهداكرد . وى نيز افتخار همسرى پيامبر يافت و فرزندى به نام ابراهيم به دنيا آورد كه پس از 18 ماه از دنيا رفت و پيامبر را محزون ساخت . 15
    
    با اندكى دقت‏به خوبى مى‏توان دريافت كه راز و رمز اين پيوندها، تمايلات جنسى نبوده است; زيرا:
    
    1 . بيش‏ترين عمر پيامبر (بيش از دو سوم آن) آن هم بخش نخستين، از آغاز جوانى تا دوران ميان سالى پيامبر، از 25 تا 50 سالگى فقط با يك همسر يعنى حضرت خديجه سپرى شده است . از 50 تا 51 سالگى بدون همسر زيسته است و از 51 تا 53 سالگى فقط با سوده كه زنى سالخورده بود زندگى نموده است .
    
    2 . تعدد همسران پيامبر در فاصله سال اول تا هفتم هجرى، يعنى از 54 تا 61 سالگى آن حضرت صورت پذيرفته است .
    
    3 . نگاهى كوتاه به تاريخ و ترتيب آن‏ها روشن مى‏سازد كه اصولا اين ازدواج‏ها بر اساس مصالح و به دليل ايفاى مسؤوليت‏هاى همه جانبه نبوت صورت گرفته است; زيرا اگر جز اين بود، چگونه پس از ازدواج با عايشه كه تنها همسر باكره وى بود و از جمال و زيبايى نيز بهره وافى داشت، با زن سالخورده‏اى چون زينب بنت‏خزيمه ازدواج مى‏كند كه تنها سه ماه بعد از ازدواج از جهان خت‏برمى‏بندد يا پس از آن ام سلمه را به همسرى برمى‏گزيند كه خود او در پاسخ خواستگارى پيامبر، بزرگى سن، داشتن چهار فرزند يتيم و ... را موجب عدم شايستگى خود براى همسرى دانسته، عذر خواهى مى‏كند; اما پيامبر اين امور را مانع نمى‏داند و او را به همسرى برگزيده، همانند عايشه نزد او اقامت مى‏گزيند .
    
    4 . سخنان پيامبر در ارزشيابى همسران، روش مناسبى براى يافتن ديدگاه پيامبر در اين ازدواج‏ها است; عايشه خود مى‏گويد: پيامبر به گونه‏اى به خديجه عشق مى‏ورزيد و دوستان وى را چنان محترم مى‏داشت كه موجب شگفتى مى‏شد16 و گاه گوسفندى ذبح نموده، گوشت آن را بين دوستان خديجه تقسيم مى‏كرد . بدين روى، در برابر هيچ زنى همانند خديجه حسادت نمى‏ورزيدم; زيرا پيامبر هماره ياد او را گرامى مى‏داشت . يك روز به پيامبر گفتم: خداوند در عوض آن پيره‏زن گندمگون غير باكره، بهتر از او را نصيب تو ساخته است! پيامبر به سختى برآشفت و در پاسخ فرمود: قسم به خدا! هرگز بهتر از خديجه نصيبم نشده است; زيرا او به هنگام كفر مردمان به من ايمان آورد و آن گاه كه همگان مرا تكذيب كردند، مرا تصديق كرد و آن گاه كه همگان محرومم كردند، به يارى‏ام برخاست . خداوند از او فرزندانى به من عطا فرمود كه از زنان ديگر نصيبم نساخته است . 17
    
    همان طور كه ملاحظه مى‏كنيد، پيامبر ملاك‏هاى عايشه مبنى بر جوانى، زيبايى و بكارت را رد كرده، سبقت‏خديجه در ايمان، ايثار، يارى و افتخار مادرى فرزندانش را به عنوان ملاك‏هاى برترى خديجه ارزشيابى مى‏كند .
    
    5 . بر اساس آيه شريفه 52 سوره احزاب، نياز به اين گونه ازدواج‏هاى سياسى و مصلحتى در سال هفتم هجرى به پايان رسيد و در سه سال پايانى عمر آن حضرت، جايگزينى همسران گذشته يا ازدواج جديد با هر زنى، اگر چه مورد پسند پيامبر قرار مى‏گرفت، از سوى خداوند ممنوع گرديد .
    
    6 . مردانى كه به بهره‏مندى از زنان مى‏انديشند، تلاش مى‏كنند با تهيه لباس و توسعه آسايش و هزينه كردن اموال، دل آنان را به دست آورند، اما بر اساس آيه شريفه 28 سوره احزاب، پيامبر در سال نهم هجرى كه گسترش اسلام، وضع اقتصادى مسلمانان را بهبود بخشيده بود، وقتى همسرانش از او لباس و وسايل بهتر طلب كردند، يك ماه از همه آن‏ها كناره گرفت و پس از گذشت‏يك ماه، به دستور خداوند، آن‏ها را مخير ساخت تا ميان آسايش و رفاه دنيا و زندگى با پيامبر، يكى را برگزينند . آنان كه از درخواست‏هاى مادى خود پشيمان شده بودند، زندگى با پيامبر را برگزيدند .
    
    7 . بدون شك در جامعه آن روز عربستان كه به صورت قبيله‏اى اداره مى‏شد و تنها پيوندهاى نسبى و سببى عامل حمايت قبايل از اشخاص مى‏گرديد، بسيارى از ازدواج‏هاى پيامبر براى جلب حمايت اقوام و قبايل مختلف بوده است . در اين راستا توجه به اين نكته مهم است كه حتى دو تن از همسران پيامبر نيز از يك قبيله نبوده‏اند!
    
    به راستى آيا عقد كردن دختر نوجوانى چون عايشه در سن 7 يا 17 سالگى كه عروسى با وى ساليان بعد صورت پذيرفت، مى‏تواند علت غير سياسى داشته باشد؟
    
    آيا ازدواج با حفصه، كه به گفته اهل سنت‏براى تكريم عمر كه به شدت بر اثر بيوگى دخترش آزرده خاطر شده بود، جز در سايه جلب قلوب و محبت او و قوم و قبيله‏اش صورت پذيرفته است؟
    
    آيا ازدواج با صفيه و جويريه، دختر سر كرده يهوديان شكست‏خورده بنى نضير و بنى‏مصطلق كه از كنيزان بودند، جز براى التيام آثار روانى جنگ ميان يهوديان و مسلمانان بود؟ آيا اين پيوندها را كه رويكرد مشتاقانه صدها تن از يهوديان به اسلام را رقم زد و مسلمانان را بر آن داشت كه بستگان در بند جويريه را خويشاوندان رسول خدا دانسته، آزاد سازند، مى‏توان به انگيزه‏هاى پندارى و غيرواقعى ديگرى نسبت داد؟
    
    آيا مى‏توان گفت ازدواج پيامبر با ام حبيبه دختر ابوسفيان كه اصلا در مدينه حضور نداشت، بلكه در حبشه بود و به دليل ارتداد و مرگ همسرش دچار ضربه شديد روحى شده بود، جز براى تسكين آلام روحى او از يك سو و حفظ يك زن مؤمنه و مهاجره در برابر احتمال بازگشت‏به خانواده مشرك خويش از سوى ديگر و برقرارى پيوند سببى با سركرده مشركان مكه، براى كاستن دشمنى آنان از سوى سوم، انگيزه ديگرى داشته است؟
    
    آيا پذيرش همسرى ميمونه كه خود را به پيامبر بخشيد، در شرايطى كه پيامبر پس از صلح حديبيه، براى انجام مناسك حج‏به مكه رفته بود و مكه در التهاب اين حضور قرار داشت و درخواست پيامبر براى برگزارى جشن و دادن وليمه ازدواج كه با كمال تاسف توسط سران شرك پذيرفته نشد، نشانه روشنى بر آن نيست كه در اين ازدواج، جلب قلوب مكيان به اسلام و مسلمين مد نظر بوده است؟
    
    آيا مى‏توان پذيرفت ازدواج پيامبر با دختر عمه خودش زينب دختر جحش كه قبل از آن همسر زيد غلام آزادشده پيامبر بود و در تلقى جامعه جاهلى آن دوران بسيار ناپسند و مخالف شان آن حضرت بود و حرف و سخنانى را نيز عليه پيامبر برانگيخت، به دليل زيبايى او بوده است؟ آيا پبامبر قبلا دختر عمه خودش را نديده بود؟ مگر پبامبر خود، زيد را به خواستگارى او نفرستاده بود؟ مگر پذيرش همسرى زيد از سوى زينب، به اشارت و فرمان آن حضرت نبود؟ آيا پبامبر نمى‏توانست قبل از آن پيوند و جدايى، خود به خواستگارى بشتابد؟ به راستى آيا مى‏توان قبول كرد به جان خريدن آن همه نيش و كنايه جز براى انجام فرمان خداوند و در هم شكستن سنت غلط و جاافتاده عرب جاهلى صورت پذيرفت؟
    
    8 . افزون بر موارد پيشين، مؤيد ديگر آن است كه تعدد همسران، نه تنها موجب آسايش و رفاه پيامبر نبود; بلكه برابر آيات نخستين سوره تحريم، برخى از همسرانش، با گفتار و كردار خود، موجبات آزردگى‏خاطر و رنجش آن حضرت را فراهم مى‏ساختند و پيامبر گر چه گاه از تصميم خود مبنى بر طلاقشان، سخن به ميان مى‏آورد ولى به مقتضاى دلايل و مصالح پيش‏گفته، صبورى پيشه ساخته، از آن‏ها جدايى برنگزيد .
    

+نوشته شده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت12:38توسط هادی طاهری | |


إحساس جديد بقلبك بيزيد
حس تازه اي در قلب تو در حال افزون شدن است
بتحسه كل ما بتتطلع فيي
و تو هر وقت که به من نگاه مي کني دچار اين حس مي شوي

 

انك عطول فيي مشغول
تو گرفتار من هستي و همیشه به من فکر مي کني
كتير بتشتاق لي و بتموت عليي
و دلت بسيار براي من تنگ مي شود و جانت را براي من فدا مي کني

 

أنا ما بدي تقلي كلام
من نمي خواهم که تو حرفي به من بزني
يدوب قلبي حنين و غرام
حرفي که باعث شود قلب من از شدت مهرباني و عشق آب گردد

 

بيكفيني تقلي بحبك
تنها کلمه دوستت دارم از زبان تو کافيست
هيدي الكلمة بتقتلني
اين کلمه وجود من را به آتش مي کشد

 

حدي بيكون قلبك مجنون
قلب تو در کنار من به مرز ديوانگي مي رسد
حتى نظرات عيونك مجنونة
حتي نگاه چشمان تو نيز همچون ديوانگان مي شود

 

بيعز عليك ترف بعينيك
برای تو سخت است كه حتي براي یک لحظه مژه برهم بگذاری
و تمرق شئ لحظة و ما تشوف عيوني
اگر که لحظه ای سپری شود و تو در آن به چشمان من ننگری

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت12:35توسط هادی طاهری | |

 

                                                                                             

                                                                              

ياي سحرعيونو نظراتو
وااااای ازجادوی چشمانش
اول ماتلاقينا عين بعين
هنگامیکه برای اولین بار چشم در چشم من دوخت
ياي شو مهضومه كلماتو
واااای چه قدر سخنانش دلنشین است
دبت بكلمة كيف لو كانو اتنين
با یک کلمه از سخنانش سوختم اگردو کلمه بود چه می شد
كلمة وصار قلبي بكلمة نارعلى نار بسمه عبسمه
با یک کلمه تنها با یک کلمه قلبم درآتش عشق قرار گرفت

قلبي احتار نساني اسمي مدري كيف ووين
قلبم باعث شد حتی اسمم را هم فراموش کنم نمی دانم چطورو کجا اینگونه شدم

مدري كيف غيرلي امري وحسيت بأمان
نمیدانم چگونه من را تغییر داد و با او احساس آرامش کردم
عمري الي كان آسي بعمري صار بلحظه كان
زندگیم که نسبت به من سنگدل بود دریک لحظه عوض شد

حب جنون انا قلبي حبو ودوبني الغرام
دیوانه وارعاشق او شدم و من را در آتش عشقش سوزاند
وهو داب سلملي قلبه وضحكت لي الايام
و او درآتش عشقم سوخت و به ندای قلبم گوش داد وبه دنیا لبخند زدیم 

 

 

                              

+نوشته شده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت12:34توسط هادی طاهری | |

آری دوستان زندگی آینه شکسته ای است به نام دل

 

بزرگ دردی است به نام غم
مروارید غلطانی است به نام اشک
و فریاد بلندی است به نام آه
منم و خلوت شبهای بیقرار
آرامشی دهد به دلم نغمه های تار
تازنده ام بدان که نیازم به خواب نیست
چون بعد از مردنم همه خواب است و انتظار

 

+نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت7:26توسط هادی طاهری | |

 

زندگی چیدن سیبی است که باید چید و رفت

زندگی تکرار پاییز است که باید دید و رفت

زندگی رودی است ، جاری ، هر که آمد

کوزه ای شادمان پر کرد و مشتی آب نوشید و رفت

قاصدک ، این کولی خانه به دوش

روزگار کوچه گردیهای خود را زندگی نامیدو رفت

زندگی مال توست  پس زندگی کن

 

+نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت7:25توسط هادی طاهری | |

 

دادگاه عشق... قسمم قلبم بود وکيلم دلم حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان. قاضي نامم را بلند خواند. و

 

گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد. محکوم شدم به تنهايي و مرگ. کنار چوبه ي دار از من خواستند تا

 

آخرين خواسته ام را بگويم. و من گفتم : به تو بگويند ... دوستت دارم

+نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت7:22توسط هادی طاهری | |

سلام به اونی که این نوشته ها را برای من اف میزاره امید وارم که خودش روزی بتونه وبلاگ بزن

+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت20:48توسط هادی طاهری | |

 

تقدیم به او که نبود ولی حس بودنش بر من شوق زیستن داد دلم برای کسی تنگ است که آفتاب صداقت را به میهمانی گلهای باغ می آورد و گیسوان بلندش را به باد می داد و دست های سپیدش را به آب می بخشید و شعر های خوشی چون پرنده ها می خواند اي کاش که معشوق ز عاشق طلب جان مي کرد، تا که هر بي سرو پايي نشود يار کسي !!!!!!! دعاي خانم ها : خدايا به من عشق بده تا همسرم را دوست بدارم ؛ صبر بده تا تحملش کنم ؛ اما قدرت نده که مي زنم لهش مي کنم با سيم ناز مژهات يه عمر گيتار ميزنم

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت20:45توسط هادی طاهری | |

تو را براي وفاي تو دوست مي دارم وگرنه دلبر پيمانه شكن فراوان است

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت20:50توسط هادی طاهری | |

 

ميداني چه مي شود وقتي تمام احساساتت و عشقت را جمع كني و همه را به يك نفر هديه

 

كني ..! مايه نشاطش باشي و تمام تلاشت شاد نگهداشتن او باشد . اما او بي اعتنا باشد و بي

 

تفاوت . اينچنين است كه لحظه هاي خاموشي جان مي گيرد

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت20:49توسط هادی طاهری | |

دوست داشتن بهترين شکل مالکيت است و مالکيت بدترين شکل دوست داشتن

 

 

از طرف نیلو

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت17:43توسط هادی طاهری | |

 

يه روز عشقت رو دزديدم و براي اينکه جاش مطمئن باشه اون رو تو قلبم قايم کردم اما نمي دونستم که يه روز براي اينکه اونو پس بگيري قلبم رو مي شکني!

 

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت15:37توسط هادی طاهری | |

                                  

                                                       برای  دی جی نیلو

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت15:16توسط هادی طاهری | |

                            

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت15:14توسط هادی طاهری | |

                

 

 

                              

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت15:7توسط هادی طاهری | |

 

من كه ميدانم شبي عمرم به پايان مي رسد نوبت خاموشي من سهل و آسان مي رسد من كه ميدانم كه تا سرگرم بزم و مستي ام مرگ ويرانگر چه بي رحم و شتابان مي رسد من كه ميدانم به دنيا اعتباري نيست نيست بين مرگ و آدمي قول و قراري نيست نيست من كه ميدانم اجل ناخوانده بيداد گر سر زده مي آيد و راه فراري نيست نيست پس چرا عاشق نباشم پس چرا عاشق نباشم

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت14:56توسط هادی طاهری | |

عروس عادي: با اجازه بزرگترها بله (اين اصولا مثل بچه آدم بله رو ميگه و قال قضيه رو ميکنه.)

عروس لوس: بع..........له!
عروس زيادي مؤدب: با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دايي جون، عمه جون،...، زن عمو کوچيکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، ... ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسي خانوم جون ، ... ، ... (اين عروس خانوم آخر هم يادش ميره بگه بله واسه همين دوباره از اول شروع ميکنه به اجازه گرفتن ... !)

عروس خارج رفته: با پرميشن گريت ترهاي فميلي ... اُ يس

عروس خجالتي: اوهوم

عروس پاچه ورماليده: به کوري چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فک و فاميل اين بزغاله (اشاره به داماد) آره.... ( وضعيت داماد کاملا قابل پيش بيني است)

عروس هنرمند: با اجازه تمامي اساتيدم، استاد رخشان بني اعتماد، استاد مسعود کيميايي، ...، اساتيد برجسته تاتر، استاد رفيعي، ... ، مرحوم نعمت ا.. گرجي ، شير علي قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه مغفوره مرلين مونرو، مرحوم مارلين ديتريش، مرحوم مغفور گري گوري پک و ... آري مي پذيرم که به پاي اين اتللوي خبيث بسوزم چو پروانه بر سر آتش ...

عروس داش مشتي: با اجزه بروبکس مُجلي نيست من که پايه ام ...

عروس زيادي مؤمن و معتقد: بسم ا.. الرحمن الرحيم و به نستعين انه خير ناصر و معين ... اعوذ با... من شيطان رجيم يس و القرآن الحکيم .... الي آخر .... ( و در آخر ) نعم

عروس فمنيست: يعني چي؟! چه معني داره همش ما بگيم بله ... چقدر زن بايد تو سري خور باشه چرا همش از ما سؤال مي پرسن ! ... يه بار هم از اين مجسمه بلاهت (اشاره به داماد) بپرسين ... (اصولا اين قوم فمنيست جنبه ندارن که بهشون احترام بذارن و يه چيزي ازشون بپرسن ... فقط بايد زد تو سرشون و بهشون گفت همينه که هست مي خواي بخواه نمي خواي هم به درک)

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت14:54توسط هادی طاهری | |

سلام  :به نظر شما  عکس هم  داخل  وبلاگ بذارم یا فقط نوشته :؟

+نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت15:6توسط هادی طاهری | |

 

گريه می  کني:؟ برو زير بارون که نکنه نامردي اشکاتو ببينه و بهت بخنده ... گفتم : اگه بارون

 

نبود چي ؟ گفتي : اگه چشماي قشنگ تو بباره آسمونم گريش مي گيره ... گفتم : يه خواهش

 

دارم . وقتي آسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار . گفتي : به چشم ... حالا امروز من دارم

 

گريه مي کنم اما آسمون نمي باره ... تو هم اون دور دورا ايستادي

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت18:21توسط هادی طاهری | |

دنیا این جوریه دیگه: اگه گریه کنی میگن کم آوردی ، اگه بخندی میگن دیوونست ، اگه دل ببندی

 

تنهات میزارن ، اگه عاشق بشی دلتو میشکنن ، با این حال باید لحظه ای را گریست ، دمی را

 

خندید ، ساعتی را دل بست و عمری عاشقانه زیست

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت18:19توسط هادی طاهری | |