|
اونيكه ميگفت جونش به جونت بنده حالا داره به گريه هات ميخنده ..... اوني كه مي گفت بدون تو ميميره دروغ ميگه دلش جنس كويره دروغ ميگه تو گوش نده به حرفاش نگو هنوز ميخواي بموني باهاش خيال نكن بدون اون ميميري بزار بره نباشه جون ميگيري
دير گاهيست كه تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است بازهم قسمت غم ها شده ام دگر آيينه ز من بي خبر است كه اسير شب يلدا شده ام من كه بي تاب شقايق بودم همدم سردي يخ ها شده ام كاش چشمان مرا خاك كنيد تا نبينم كه چه تنها شده ام....
حالا که پول نفت سر سفرها مون هست همون رو بخوریم و خدا رو شکر کنیم دیگه چه کار به بنزین داریم اصلا بنزین ندن . ما ایرانی ها که همه چیز می سازیم ( داروی ایدز - داروی سرطان - نیروگاه هسته ای ....) خوب یک ماشین هم میسازیم که با صلوات کار کنه . اینجوری هم پول بنزین نمیدیم هم پاداش اخروی میگیریم
از خدا پرسيدم:خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟ خدا جوب داد:گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير،با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس براي آينده آماده شو.ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز .شک هايت را باور نکن و هيچگاه به باورهايت شک نکن.زندگي شگفت انگيز است فقط اگربدانيد که چطور زندگي کني
وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها ميكند پرهايش سفيد ميماند، ولي قلبش سياه ميشود.... دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است-
سلام بچه ها من دوباره اومدم ولی ....... ببخشید که نبودم
از من نپرس چقدر دوستت دارم اينجا در قلب من حد و مرزي براي حضور تو نيست به من نگو که چگونه بي تو زيستن را تمرين کنم مگر ماهي بيرون از آب ميتواند نفس بکشد مگر مي شود هوا را از زندگيم برداري و من زنده بمانم بگو معني تمرين چيست ؟ بريدن از چه چيز را تمرين کنم ؟ بريدن از خودم را ؟ مگر هميشه نگفتم که تو هم پاره اي از تن مني
آينده: موفقيت: ازدواج: روابط: بلوغ: فيلم كمدي: دست خط: حمام: خواروبار: بيرون رفتن: گربه: آينه: تلفن: آدرس يابي: پذيرش اشتباه: فرزند: لباس شيك پوشيدن: شستن لباسها: عروسي: اسباب بازي: گل و گياه: سبيل: اسامي مستعار: پرداخت صورتحساب ميز: پول: بگو مگوها:
سربازي بود كه وقتي به حمام ميرفت، به هنگام بازگشت ميگفت: فلان رخت من گم شده و يا فلان چيز غيبش زده است، يا آن را پيدا كن يا تاوانش را بده و... بالاخره دعوايي راه ميانداخت در آخر مزد حمامي يا مبلغ اصلاح سر را نميداد و بيرون ميرفت. همة حمامداران او را ميشناختند و به هيچ حمامي راهش نميدادند. سرباز بيچاره به حمام رفت و به حمامي قول داد كه ديگر به مردم تهمت نزند و اجرت حمام و سرتراش را بدهد و در اين بين چند نفر هم شاهد بودند. وقتي لُنگ بست و به حمام رفت، حمامي لنگدار را صدا كرد تا همة لباسهاي سرباز را پنهان كند و فقط كَمَر خنجر و كمر شمشير او را باقي گذاشت. وقتي از حمام بيرون آمد، ديد كه هيچ كدام از لباسهايش نيست. به خاطر قولي كه داده بود امكان سخن گفتن هم نداشت. چرا كه شاهدان حاضر بودند، لنگدار، لنگ را از بدن او برداشت و او برهنه مادرزاد شد. به ناچار كمر شمشير را بر كمر بست و به حمامي گفت من هيچ چيز نميگويم ولي خودت انصاف بده، من به اين شكل به حمام آمده بودم؟ حمامي و حاضران خنديدند و لباسها را به او پس دادند و حمامي به او گفت: ميتواند هفتهاي يك بار به حمام بيايد و مزد ندهد
ميراند، ناگهان يك قطار شتر با بار طلا جلو آمد، هارونالرشيد پرسيد كه اين گنجينه از كجا ميآيد؟ گفتند: هديهاي است كه عليبن عيسي از ولايت خراسان فرستاده است - آن زمان هارون، عليبن عيسي را والي خراسان كرده و فضلبن يحيي برادر جعفر را عزل كرده بود - هارون رو به جعفر كرد و با سرزنش گفت: اين مال در زمان حكومت برادرت كجا بود؟ جعفر گفت: در كيسههاي صاحبان اين مال.
چرا پيامبر همسران متعددى برگزيده است؟ به راستى آيا آن گونه كه برخى از مستشرقين تبليغ مىكنند، آن حضرت مردى زنباره بوده است؟ اگر چنين نيست، راز و رمز تعدد ازدواجهاى آن حضرت چيست؟
انك عطول فيي مشغول أنا ما بدي تقلي كلام بيكفيني تقلي بحبك حدي بيكون قلبك مجنون بيعز عليك ترف بعينيك
ياي سحرعيونو نظراتو
آری دوستان زندگی آینه شکسته ای است به نام دل بزرگ دردی است به نام غم
زندگی چیدن سیبی است که باید چید و رفت زندگی تکرار پاییز است که باید دید و رفت زندگی رودی است ، جاری ، هر که آمد کوزه ای شادمان پر کرد و مشتی آب نوشید و رفت قاصدک ، این کولی خانه به دوش روزگار کوچه گردیهای خود را زندگی نامیدو رفت زندگی مال توست پس زندگی کن
دادگاه عشق... قسمم قلبم بود وکيلم دلم حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان. قاضي نامم را بلند خواند. و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد. محکوم شدم به تنهايي و مرگ. کنار چوبه ي دار از من خواستند تا آخرين خواسته ام را بگويم. و من گفتم : به تو بگويند ... دوستت دارم
سلام به اونی که این نوشته ها را برای من اف میزاره امید وارم که خودش روزی بتونه وبلاگ بزن
تقدیم به او که نبود ولی حس بودنش بر من شوق زیستن داد دلم برای کسی تنگ است که آفتاب صداقت را به میهمانی گلهای باغ می آورد و گیسوان بلندش را به باد می داد و دست های سپیدش را به آب می بخشید و شعر های خوشی چون پرنده ها می خواند اي کاش که معشوق ز عاشق طلب جان مي کرد، تا که هر بي سرو پايي نشود يار کسي !!!!!!! دعاي خانم ها : خدايا به من عشق بده تا همسرم را دوست بدارم ؛ صبر بده تا تحملش کنم ؛ اما قدرت نده که مي زنم لهش مي کنم با سيم ناز مژهات يه عمر گيتار ميزنم
تو را براي وفاي تو دوست مي دارم وگرنه دلبر پيمانه شكن فراوان است
كني ..! مايه نشاطش باشي و تمام تلاشت شاد نگهداشتن او باشد . اما او بي اعتنا باشد و بي تفاوت . اينچنين است كه لحظه هاي خاموشي جان مي گيرد
دوست داشتن بهترين شکل مالکيت است و مالکيت بدترين شکل دوست داشتن از طرف نیلو
يه روز عشقت رو دزديدم و براي اينکه جاش مطمئن باشه اون رو تو قلبم قايم کردم اما نمي دونستم که يه روز براي اينکه اونو پس بگيري قلبم رو مي شکني!
برای دی جی نیلو
من كه ميدانم شبي عمرم به پايان مي رسد نوبت خاموشي من سهل و آسان مي رسد من كه ميدانم كه تا سرگرم بزم و مستي ام مرگ ويرانگر چه بي رحم و شتابان مي رسد من كه ميدانم به دنيا اعتباري نيست نيست بين مرگ و آدمي قول و قراري نيست نيست من كه ميدانم اجل ناخوانده بيداد گر سر زده مي آيد و راه فراري نيست نيست پس چرا عاشق نباشم پس چرا عاشق نباشم
عروس عادي: با اجازه بزرگترها بله (اين اصولا مثل بچه آدم بله رو ميگه و قال قضيه رو ميکنه.)
سلام :به نظر شما عکس هم داخل وبلاگ بذارم یا فقط نوشته :؟
گريه می کني:؟ برو زير بارون که نکنه نامردي اشکاتو ببينه و بهت بخنده ... گفتم : اگه بارون نبود چي ؟ گفتي : اگه چشماي قشنگ تو بباره آسمونم گريش مي گيره ... گفتم : يه خواهش دارم . وقتي آسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار . گفتي : به چشم ... حالا امروز من دارم گريه مي کنم اما آسمون نمي باره ... تو هم اون دور دورا ايستادي
دنیا این جوریه دیگه: اگه گریه کنی میگن کم آوردی ، اگه بخندی میگن دیوونست ، اگه دل ببندی تنهات میزارن ، اگه عاشق بشی دلتو میشکنن ، با این حال باید لحظه ای را گریست ، دمی را خندید ، ساعتی را دل بست و عمری عاشقانه زیست
|
About![]()
سعی میکنم صمیمی باشم
Home
|